مــــــادر من فقط
یک چشم داشت. من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار
معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود دم در
مدرسه که منو به خونه ببره؛ خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو با
من بکنه؟ روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت مامان تو فقط یک چشم داره!
فقط دلم میخواست یه جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش مادرم یه جوری گم و گور
میشد... بهش گفتم اگه واقعاً میخوای منو بخندونی و خوشحال کنی چرا نمیمیری؟ اون
هیچ جوابی نداد...؛
:: برچسبها:
روز مادر
زمانِ بي كرانه را تو با شمار
گام عمر ما مسنج به پاي او دمي است اين درنگ درد
و رنج
بسان رود كه در نشيب دره سر به
سنگ مي زند رونده باش
اميد هيچ معجزي ز مرده نيست زنده باش
وقت است كه بنشيني و گيسو
بگشايي تا با تو بگويم غم شبهاي
جدايي

شهسوار بسطامی – گیلان غرب را باید با رشادتهای شیر زنی در دفاع از آب
وخاک این میهن عزیز وسرافراز ایران شناخت . شیر زنی که نشان داد غیرت یک زن
کرد می تواند فراتر از مردان داشته باشد اما متاسفانه در گیلان غرب
شهرداری هنوز تندیسی از این اسوه ی دفاع در آن شهر درست نکرده است.
:: موضوعات مرتبط:
..::گیلانغرب::..،
..::ایران شناسی::..،
..::فرهنگ::..،
..::مشکلات::..،
..::مردم شناسی::..
برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند !
:: موضوعات مرتبط:
..::فرهنگ::..،
..::مردم شناسی::..